تبليغاتX
پلنگ زخمی
 
پلنگ زخمی
 
 
از رنج ها و درد های حاشیه نشینان
 

چند نهاده در باره­ی سرکوب

1-      اندیشه و شناخت در بستر زبان اتفاق می افتد و زبان به مثابه ی ساختار یا فرا ساختار همچنان که می تواند سراغاز آگاهی و نقادی باشد بهترین بستر برای اعمال سرکوب است ، بدان معنا که استفاده از زبان و نفس برقراری ارتباط توسط آن می تواند به وسیله ی ساختار های  ظاهرن منطقی و همچنین اصول (!) رایج نوشتاری علمی و ژورنالیستی ضد واقعیتی را به عنوان واقعیت به مخاطب حقنه کند یا این که تنها بخشی از واقعیتی را که مورد نظر است به مخاطب در حکم تمام واقعیت منتقل نماید . رسانه ها و مقالات به اصطلاح علمی دانشگاهی که معمولن هیچ نتیجه ی واقعی کاربردی برای کنشی اجتماعی و اگاهی بخش ندارند را می توان از این زمره دانست . با توجه به این، نوشتار رهایی بخش در وهله ی اول باید بتواند از پوسته ی رایج زبانی نقبی به بیرون زند و تلاش کند تا تاثیر ساختار های زبانی بر اندیشه درونی خود را بزداید. نوشتار حاضر در عین این که در تلاش بیان برخی مسائل در باره ی خشونت و سرکوب است که معمولن مورد غفلت اند به هیچ رو سعی ندارد تا با صغرا و کبرا چیدن های رایج منطق ارسطویی نگاه خود را به کرسی نشاند، بل که می خواهد  تک ها و پاتک هایی هم به زبان و هم به اردوگاه سلطه , سرکوب وارد کند!

2-      می توان در تعریفی عام سرکوب را عمل و رفتار خوداگاه یا ناخوداگاه یک سوژه در جهت کنترل سوژه یی دیگر دانست تا در منافع وی خللی وارد نیاید یا بتواند جایگاه مسلط خود را تولید و بازتولید کند . اگر چنین تعریفی از سرکوب را بپذیریم و همچنین به ارتباط تنگاتنگ خشونت و سرکوب توجه داشته باشیم باید اذعان کرد که این رابطه ( خشونت و سرکوب ) متشکل است از سوژه ی سرکوب گر ، سوژه-ابژه ی سرکوب شونده ، هدفِ از سرکوب ،روش اعمال خشونت و سرکوب ، زنجیره ی سوژه - ابژه های درگیر در این رابطه و در نهایت ریشه ها و علل بروز خشونت . برای مثال خشونت مرد علیه زن باید از زاویه تولید و بازتولید سلطه ی مردان علیه زنان ، خشونت زبانی و نمادین ، خشونت فیزیکی ،دیرینه شناسی و تبار شناسی این شکل از سلطه  و تضادهای طبقاتی( اجتماعی و اقتصادی ) مورد تحلیل قرار گیرد اما به واقع با فروکاهش این امر پیچیده به رابطه ی شوهر ستمگر و زن مظلوم تمام این زوایا مغفول می ماند و راهی از پس پشت چنین تحلیلی از وقایع دردناکی همچون کودک ازاری یا خشونت علیه زنان گشوده نمی شود و در نهایت با حقوقی شدن ماجرا آزار دهنده توسط دستگاه قضا احتمالن محکوم می شود اما هیچ تضمینی بر تکرار دوباره و چند باره ی وقایعی از این دست نیست.

3-      میشل فوکو در تحلیل و دیرینه شناسی خود از مساله ی جنون و دیوانگی در کتاب تاریج جنون  با تحلیلی تاریخی برای ما بازگو می کند که چطور جذام خانه ها در طی یک فرایند تاریخی از قرون وسطا تا امروز  جای خود را به دیوانه خانه هایی می دهند که در آن مغز دیوانگان و ولگردان را سوراخ ، آزمایش های عجیب و غریب روی آن ها انجام می دهند و در نهایت بسیاری از آنان تنها به صورت نباتی پس از این درمان ها (!) به زندگی خود ادامه می دهند ، در فیلم کوئیلیز ساخته ی "فليپ كافمن" و "ويك آرمسترانگ" (که برشی از زندگی " مارکی دو ساد " است )  بخشی از این سرکوب  به تصویر کشیده شده است . بر اساس دیرینه شناسی فوکو،  پیش از آن که جذام ریشه کن شود ، جذامی ها و پس از آن دیوانگان و ولگردان و مجانین به عنوان دشمن مشترک جامعه پنداشته می شدند و امروز با نظریه های انگ زنی و جدا سازی حاشیه های فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و فکری از متن نابرابرموجود هنوز این سرک.ب به حیات خود ادامه می دهد . گرچه  جامعه ی جهانی با شعار های حقوق بشری تلاش دارد تا بر فجایع صد ساله ی اخیر سرپوش بگذارد و نتایج آن را نادیده بگیرد اما ما هنوز شاهد سرکوب با ظواهری فریبنده و به ظاهر دوستانه هستیم ، تلاش ها برای یکسان سازی الگوی زندگی ، اندیشه و شکل زندگی انسان ها ، مصرف زدگی ، بمباران تبلیغاتی در رسانه ها  همه از مصادیق این سرکوب هستند اما در طی صذ ساله ی اخیر رشد و چاپ چرندیاتی تحت عنوان روانشناسی موفقیت و رشد روز افزون روانشناسی به عنوان راه حل جامعه ی بشری و دفاتر مشاوره  و به اصطلاح روانکاوی چیزی جز سرکوب و خشونتی مضاعف بر کسانی که حاضز به پذیرفتن آ ن چه دیگران می کنند ، نیست .به یاد می اورم روزی در محل کارم با کودکان کار و خیابان ، دکتر روانشناسی حضور پیدا کرده بود و پس از ورود یکی از کوکان که با پا در دفتر را هل داد و داخل شد  گفت باید این کودکان درک کنند که این جا قوانینی دارد و  برای ورود در بزنند ،برخی از این کودکان نظم ندارند و من آن ها را با کار درمانی نظم پذیر می کنم ، ظاهرن این حرف آن مرد درست به نظر می رسد اما بحث بر سر این است که کودکی که همه­ی خانواده اش ، کارفرمایش و اهالی محلش این گونه رفتار می کنند را با کار درمانی می توان درست کرد؟آیا اساسن این کودکان باید نظمی را که مد نظر ماست داشته باشند؟

4-      اگر بر اساس اضلاع و اجزای سرکوب و خشونت نیم نگاهی هرچند گذرا به جامعه ی انسانی بایندازیم می توان زوایای ناگوارتر و پوشیده ی رندگی بشر امروزی را دریابیم . روی بطری های آب معدنی " ... " عبارت زندگی خالص ، سالم و تضمین شده وروزانه 8 لیوان آب به سلامت بدن کمک می کند درج شده اما در عمل می بینیم که همین شرکت درصدی از سود سالیانه خود را به صورت بلاعوض به دولت اسراییل میدهد! آ یا کودکان فلسطینی  که جنگ سیاه بزرگ سالان  حتا حق برخورداری از اولیه ترین نیاز ها را از انان گرفته نباید از سلامت جسمانی برخوردار باشند؟ سلامت و شرایط ایجاد آن بر اساس کدام مبنای عقلانی و انسانی  باید به چنین شکلی نابرابری تقسیم شود؟

5-      نگاه مبتنی بر دیگر یاری امروزه روز در ایران نگاهی رایج  است که مبنای برنامه ی عمل سازمان های غیر دولتی قرار گرفته چه اگاهانه و یا چه ناآگاهانه رویکردی سرکوب گر است زیرا که خود را به واسطه ی در اختیار داشتن برخی توانمندی ها محق در تربیت(!) ، ایجاد آگاهی و اصلاح جانعه می داند در حالی که تلاشی برای جذب جامعه ی هدف خود در کار و استفاده از مشارکت آن ها نمی کند .روشن فکری برج عاج نشین و فعالیت های اجتماعی که مطالبات یک طبقه ی اجتماعی یا اقتصادی خاص را به عنوان کل مطالبات جامعه و نه بخشی از آن طرح می کند و برنامه ریزی های فشل انان که در بیشتر موارد تلاشی برای رهایی از عذاب وجدان و ارضای اخلاقیات پوسیده است و نه آن چه گروه هدف می خواهد  گواهی بر این ادعاست.

 

تیر ماه ۱۳۹۰ - پادگان حسن رود

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 20:20  توسط حمید رضا واشقانی فراهانی  | 

                  

تا امروز شعر کودک و نوحوان نگفته بودم...قصد شعری برای بزرگ تر ها داشتم که نشد و این شعر خلق شد!

 عِیدی کجا؟

شب وقتی که :

                نَخوابی

                            مهتابش کجا؟

مدرسه وقتی که :

             دفتر نداری

                             مَشقِش کجا؟

حافظ وقتی که:

             فال بِفروشی

                             شِعرِش کجا؟

برف وقتی که :

           پات سِر بِشه

                             آدمِ برفیش کجا؟

قالی وقتی که :

           بِبافی و روش وِلو نَشی

                             بُتِّه جِقَّش کجا؟

لباس وقتی که:

              بِدوزیُّ و نَپوشی

                             تیریپِّش کجا؟

عید وقتی که :

             حاجی فیروز بشی

                           عِیدیش کجا؟

سفره وقتی که:

             گُشنِه بخوابی

                          هَف سینِش کجا؟

 

 

حمید رضا واشقانی فراهانی - اسفند ۸۹

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 20:52  توسط حمید رضا واشقانی فراهانی  | 

هفت سين

دست از طلب بدار...

شكوفه نرقصيده

بلبل نخوانده

چشمه نجوشيده

سرما و سرمه و سنگ به پيشواز بهار مي روند

زمين گرم تر از اين حرف­ها شده

چه جاي سبزه است؟

تاريخ كه هي دور خودش مي چرخد و تكرارمي كند

امان از نينوا

چه جاي سرنا؟

هفت ها همه سنگ

سالي كه مگوست...

سالي كه قصه ندارد

سالي كه عمو پورنگ ماهي سرخ صمد را در تنگ مي اندازد

سالي كه هيچ بركه يي به دريا نمي رسد

***

دست از طلب بدار

ترانه نمي خواند

رستم كلاه ايمني بر سر

به خون بازي با مردم خود

نيام از شمشير تهي ساخته و

كمانش

تير دوشعبه روي گلوي قناري قي كرده...   

***

دست از طلب بدار...

كاوه پيش­بندش را هم از كف داده

چه ترس فريدون

و پربرفيِ دماوند؟!؟

***

دست از طلب بدار

بي برگي اين بهار را

تَفِ خورشيد ت رقم زده

كه قرار بود

كه فقط قرار بود

زمستانمان را ببرد

نه شكوفه را  به افسانه ها و

جوانه را از شاخه ها

***

دست از طلب بدار

اين قبيله هنوز سياه پوش خلود خزان است

اين قبيله هنوز از داغ سوختن جنگل

آواز بلبل را با لهجه ي كلاغ مي خواند

***

دست از طلب بدار

ميرزا در جنگل مرد و

پلنگ ها ماه را فراموش كردند

كوچه ها عابر را

لب ها خنده را

و انسان انسان را...

***

دست از طلب بدار...!

ضحاك مار دوش!

دست از طلب بدار !

                                                     28/12/88              

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 19:46  توسط حمید رضا واشقانی فراهانی  | 
 
  بالا